استاد مطهری در سال 1352 در سخنرانی‌ای در روز عاشورا که در کتاب پانزده گفتار به چاپ رسیده است - نقش حادثه کربلا را در تحول تاریخ اسلامی مورد تأمل و بررسی قرار می‌دهد. استاد در ریشه‌یابی علل قیام سیدالشهداء(ع) به بیان عوامل انحطاط و سقوط جامعه‌ای می‌پردازد که تنها 50 سال با انقلاب دوران‌ساز و تاریخی رسول اکرم(ص) فاصله دارد. شهید مطهری این عوامل و عناصر را منحصر و مختص به جامعه نوپای سال 61 هجری قمری نمی‌داند، بلکه از آنها به عنوان عواملی کلی یاد می‌کند که بروز و ظهور آنها در هر جامعه‌ای و در هرعصر و زمانی، نشانه اضمحلال و فروپاشی آن جامعه به شمار می‌آید.

نکته حائز اهمیت این است که این عوامل، عوامل درونی و خانگی به حساب می‌آیند و زمانی تأثیر مخرب خود را به جا می‌گذارند که تیغ عوامل خارجی در اسقاط یک نهضت و انقلاب کند شده است و حال دشمن خارجی برای انحراف و استحاله و تغییر هویت آن انقلاب و نهضت به کارآیی و تأثیر عوامل درونی دل می‌بندد و نقشه‌ها و توطئه‌های خود را در این مسیر سمت و سو می‌دهد.

اولین عنصر در این نظریه‌پردازی، عنصر ظلم و بی‌عدالتی است: «یک امت آنگاه قابل بقاست که روابط افراد و گروهها با یکدیگر براساس عدالت و رعایت حقوق واقعی انسانها و گروهها باشد. قانون، قانون عادلانه باشد و عادلانه هم در میان مردم اجرا شود». (پانزده گفتار، ص 312)

عامل دوم از دیدگاه استاد مطهری «فساد اخلاق» و نمونه عینی و شاهد زنده آن «اندلس» اسلامی (اسپانیای فعلی) است که استعمار غرب با نقشه ترویج فساد جنسی در آن سرزمین، جوانان مسلمان را ابتدا در بعد اخلاق و سپس اراده و اندیشه به تباهی کشاند و در نتیجه عنصر مقاومت و ایستادگی در برابر غارتگران جهانی را در میان ملت مسلمان اندلس تضعیف و راه را برای جدا ساختن این عضو زنده و کارآمد از پیکر تمدن اسلامی هموار ساخت. استاد شهید در این باره می‌گوید: «همین که خوب اخلاق مسلمین را فاسد کردند، هجوم آوردند و قتل عامی از مسلمین کردند که گوستاو لوبون فرانسوی می‌گوید چنین فاجعه‌ای دنیا به خودش ندیده است.» (همان، ص 317)

سومین عنصر انحطاط و سقوط جوامع از منظر استاد مطهری «تفرق و تشتت» است. ایشان دسیسه استعماری تجزیه دولت بزرگ عثمانی از طریق تحریک تعصبات نژادی عربها بر ضد ترکها و سپس بلعیده شدن این قطعات جدا شده را نمونه آشکاری از تأثیر تفرقه‌افکنی استعمارگران در میان مسلمانان دانسته و هشدار می‌دهند که ملتهای مسلمان به هوش باشند، فریب دایه‌های دلسوزتر از مادر را نخورند و خود بر آتش تفرقه‌های قومی و مذهبی که دشمنان اسلام برافروخته‌اند نفت حقد و کینه نپاشند: «محققین امروز به این مطلب پی برده‌اند که بسیاری از حوادثی که در دنیای اسلام بعد از جنگهای صلیبی رخ داده، به تحریک همان صلیبی‌ها بوده که وقتی از مواجهه رو در رو مأیوس شدند، با اختلاف ایجاد کردن‌ها و با شعارهای محرک نژادی در پی اهداف خود بودند» (همان، ص 319).

چهارمین و آخرین عاملی که استاد شهید آن را زمینه‌ساز اضمحلال و تباهی جوامع معرفی می‌کنند «ترک امر به معروف و نهی از منکر» است. این عامل،‌همان نظارت و نقد فردی و جمعی است که ضامن عدم تحقق یا تضعیف عوامل سه گانه پیشین می‌باشد. استاد مطهری در باب نقش و کارکرد «امر به معروف و نهی از منکر» می‌گوید: «یک جریانی لازم است بیاید اصلاح کند. اگر اخلاق فاسد شد، امر به معروف و نهی از منکر بشتابد برای اصلاح اخلاق. اگر عدالت و مساوات از بین رفت، امر به معروف و نهی از منکر بشتابد برای اصلاح مفاسدی که از این راه پیدا شده. تفرق و تشتت پیدا شد، باز امر به معروف و نهی از منکر بشتابد و به جای تفرق از نو وحدت را ایجاد کند» (همان، ص 322).

حال نگاهی به جامعه خودمان بیفکنیم و عوامل چهارگانه فوق را در آن بررسی و واکاوی ‌نماییم. امروز دشمن خارجی که از حمله نظامی، تحریم اقتصادی، ‌تهدید و فشار سیاسی روانی و ابزارهای تجربه شده دیگر برای به زانو درآوردن ملت مقاوم و نستوه ما طرفی نبسته، طبیعی است چشم طمع و امید به بسترها و زمینه‌های بالقوه‌ای بدوزد که سرمایه‌گذاری بر روی آنها می‌تواند آب رفته چپاولگران را به جوی بازگرداند.

اینجاست که متولیان فرهنگی، اعم از روحانیون و روشنفکران متعهد و مسئول و مؤسسات و نهادهای فرهنگی دولتی و غیردولتی باید بیش از هر زمان دیگر احساس وظیفه کنند و از هرگونه غفلت و سهل‌انگاری و دفع الوقت پرهیز نمایند. بدیهی است هر سیاست، برنامه و طرحی که به منظور تصفیه فضای جامعه از سموم ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری، رفع تبعیض و بی‌عدالتی و احقاق حقوق شهروندی، تحکیم وحدت و انسجام ملی و تقویت پیوند میان مذاهب و قومیتها و بالاخره گسترش نظارت عمومی و ترویج روحیه نقادی و نقدپذیری اعمال و اجرا گردد، جامعه اسلامی ما را یک گام به سمت اهداف و آرمانهای متعالی خود نزدیک و از انحطاط و سقوط در ورطه روزمرگی‌ها و حاشیه‌پردازی‌ها دور می‌سازد.

کلام آخر اینکه خوب است از روی حق و انصاف، سهم هریک از عوامل داخلی و خارجی را در بروز ناهنجاریها و فسادهای اخلاقی، اقتصادی و نیز نزاعهای جناحی و تفرقه‌های قومی مذهبی تعیین کنیم و این را بدانیم که به فرموده کلام وحی، خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آن ملت در روحیات خود تغییر ایجاد کنند (سوره رعد، آیه 11).