واقعیت این است که به رغم تحولات مثبت و سازنده‌ای که در سالهای پس از انقلاب در نظام آموزش مملکت صورت گرفته، متأسفانه هنوز این نظام نتوانسته خود را از چنبره روشهای کهنه و قدیمی که در آن ذهن و حافظه افراد به منزله انباری تلقی می‌گردد که باید از انبوه اطلاعات پر شود نجات دهد. در این نظام آموزشی، دانش‌آموز و دانشجوی موفق کسی است که خوب حفظ کند و محفوظات خود را خوب پس دهد و در حقیقت حکم یک روبات و آدم آهنی را ایفا نماید که کمترین پردازشی در داده‌های دریافتی نکند و آنها را عیناً به معلم و استاد تحویل دهد. در نظام موجود، دانش‌آموز و دانشجو اگر هم بخواهند در چند و چون این داده‌ها تفکر کنند و آنها را در میزان داوری عقلانی سنجش نمایند، امکان و فرصت این کار را پیدا نخواهند کرد؛ چرا که خستگی ناشی از تکالیف درسی روزانه، حال و حوصله‌ای برای بروز خلاقیت باقی نمی‌گذارد، وانگهی روش ارزیابی حاکم بر نظام آموزشی بر این اصل و اساس مبتنی است که متعلّم بسته آموزشی را که از معلم دریافت کرده، بدون کمترین دخل و تصرفی در جلسه آزمون تحویل دهد. همین جا ذکر این داستان واقعی را خالی از لطف نمی‌دانم. سالها پیش از یکی از دانشجویان استاد شهید مطهری در دانشکده الهیات و معارف اسلامی شنیدم که از قول یکی دیگر از دانشجویان استاد می‌گفت در جلسه آزمون شفاهی درس فلسفه بوعلی در دوره دکتری، به تمامی سؤالات ایشان به نحو دقیق و صحیح پاسخ دادم و وقتی نمره 13 را از ایشان دریافت کردم با تعجب علت را جویا شدم. استاد مطهری در پاسخ فرمودند: چون حفظ کرده‌ای و مطلب را نفهمیده‌ای! استاد شهید، خود در این خصوص می‌فرمایند: «آنچه که در زمینه فراگیری ضرورت دارد مسئله تفکر کردن در ماده‌های فراگرفته شده است. تعلیم دهنده و مربی باید کوشش کند که به متعلم رشد فکری یعنی قوه تجزیه و تحلیل بدهد، نه اینکه تمام همّش این باشد که دائم بیاموزید، فراگیرید و حفظ کنید» (تعلیم و تربیت در اسلام، ص 20 و 29). ایشان برخلاف تصور متعارف که شخص هرچقدر از استادان بیشتری بهره برده باشد عالم‌تر است، معتقدند «عالمی که سی سال یا بیست و پنج سال عمر یکسره درس این استاد و آن استاد را دیده، او دیگر مجال فکر کردن برای خودش باقی نگذاشته؛ تمام نیرویش صرف گرفتن شده، دیگر چیزی نمانده برای آنکه با نیروی خودش به مطلبی برسد» (همان، ص 19).

استاد مطهری در زمینه کتابخوانی نیز بر این نکته تأکید می‌ورزند که «هرچیزی تا خود خواننده درباره آن فکر نکند و از فکر خود چیزی بر آن نیفزاید، با روحش آمیخته نمی‌گردد و در دلش نفوذ نمی‌کند و در عملش اثر نمی‌بخشد» (داستان راستان، ج 1، مقدمه، ‌ص 16).

محصول چنین روشی در فراگیری علوم و کتابخوانی، پرورش استعدادها، شکوفایی خلاقیتها و ظهور و بروز قوه ابداع و ابتکار و نوآوری است؛ همان که در بزرگانی همچون استاد مطهری و استاد ایشان علامه طباطبایی کاملاً مشهود بود. حواشی استاد مطهری بر کتابهایی که مطالعه می‌کرده‌اند، بهترین گواه بر این واقعیت است که معظم‌له داده‌های علمی معرفتی را در ذهن پویای خویش واکاوی و حلاجی می‌نمود و هیچ مدعایی را بدون برهان و دلیل نمی‌پذیرفت. این گونه است که آثار فلسفی، فقهی، اجتماعی و حتی تفسیری ایشان از اتقان و استحکام علمی برخوردار است و ذهن مخاطب کنجکاو و پرسشگر را اقناع می‌کند.

به هر روی آنچه برای مدیران و مسئولان نظام تعلیم و تربیت کشور باید اصل باشد، این است که دانش‌آموختگان مقاطع تحصیلی در سطوح گوناگون اعم از دبیرستان و دانشگاه و تحصیلات تکمیلی تا چه اندازه واجد روح علمی و قدرت تفکر و تجزیه و تحلیل هستند و تا چه حد از عقل انتقادی و ذهن پرسشگر برخوردارند، وگرنه دلخوش بودن به شمار رو به افزایش دانش‌آموختگان و صرف انرژی و سرمایه برای تربیت افرادی که ذهنی انباشته از اطلاعات دارند ولی قدرت نقد و بررسی عالمانه این اطلاعات را ندارند، ‌آب در هاون کوفتن و کشتی در خشکی راندن است.